ای ماجرای شعر و شب های جنون من

در پست قبلی نامه ای به "ترانه" نوشتم(تو مایه های یک دلنوشته) و

 ایراد از عشقبازی و بی توجهی ترانه ها به خیلی از موارد دیگر گرفتم.

امّا خب کم نیستند ترانه هایی که جدّاً جای تحسین وستایش دارند ولو

راجع به عشق باشند.البتّه علت دارد و آن هم این که در ترانه های خوب

 ستودن معشوق و توصیف عشق از جان عاشق برمی آید.مثل ترانه

های محمد علی بهمنی.

این پست مهمان یک ترانه ی آشنا از محمد علی بهمنی می شویم.

                                                                      

                               ازخانه بیرون می زنم اما کجاامشب

می جویم اما نیستی درهیچ جا امشب

می دانم آری نیستی اما نمی دانم

بیهوده می گردم به دنبالت چراامشب؟

ها...سایه ای دیدم شبیه ات نیست اما،حیف!

ای کاش میدیدم به چشمانم خطاامشب!

هرشب صدای پای تو می آمدازهرچیز

حتی زبرگی هم نمی آیدصداامشب

امشب زپشت ابرهابیروننیامدماه

بشکن قُرُق راماه من،بیرون بیاامشب

گشتم تمام کوچه هارا یک نفس هم نیست

شایدکه بخشیدنددنیارابه ماامشب

طاقت نمیارم توکه می دانی ازدیشب

بایدچه رنجی برده باشم بی تو تاامشب

ای ماجرای شعر وشب های جنون من

                     

آخر چگونه سرکنم بی ماجراامشب

                                                                      

  پی نوشت 1:اوج شاعرانگی و دلباختگی لطیف شاعر آنجایی خودش را

 نشان می دهد که معشوق را ماجرایی می خواند که بدون ماجرایی

امشب شاعر خواب را از چشمش ربوده.

 

پی نوشت2:راستی یکی از دوستان خصوصی گذاشته بود در نظرات

 پست قبلی راجع به باز نشدن پروفایلم.در نظرات همان پست اعلام

کردم امّا اینجا هم دوباره  اشاره می کنم. "برای دیدن پروفایلم روی   اسمم در قسمت نویسندگان(Authors ) کلیک کنید."                       

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

سلام عکسهای جدید احسان در واشنگتن رو گذاشتم. بدو بیا ببین تا داغه [چشمک]

یسنی

سلام دوست عزیز ممنون که به وبم سر زدید[گل] و ببخشید که من دیر اومدم[ناراحت] خوشحال میشم اگه بازم بیاید[لبخند] راستی اگه موافق به تبادل هستید بگید تا بلینکمتون[چشمک]

ابوالفضل

چقدر سخته که تو چشمای کسی که تموم عشقتو ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی،حس کنی که هنوز هم دوستش داری!!!! چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده!!!!!!! چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری!!!!!!!! چقدر سخته که گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی،و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک!!!!! از کسی که دوستش داری ساده دست نکش،شاید دیگه هیچکس رو مثل اون دوست نداشته باشی! و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن، چون شاید هیچ وقت،هیچکس،تو رو مثل اون دوست نداشته باشه [گل]

( فاطمه سادات...)طرفدار احسان خواجه امیری از استان البرز

من 17تا رمان خوندم 6 تا از رمان که خوندم غمگین بود بقیش شاد بوده آخرین رمانی که خوندم بغض غزل بود که آخرش غمگین بود و گریه کردم[گریه] خیلی قشنگ بود رمانش.رمان شادی که آخرین بار خوندم تا ته دنیا بود که انقدر رمانش دوست دارم که نگووووووووو نگار خودش میدونه که من چقدر رمان تا ته دنیا رو چقدر دوستت دارم [قلب][ماچ][هورا][فرشته] فرشته من نگار جونم عزیزدلمممممممممممم بوس[ماچ] بوس[ماچ]

رها

سلام نگار جون بدو بیا کنسرت احسان خواجه امیری تو واشنگتن رو گذاشتم.