فقر اقتصادی یا فرهنگی، مسأله کدام است؟

فقر اقتصادی یا فرهنگی، مسأله کدام است؟

شاید از عنوان بالا، کمی بشود به متن موضوع فرو رفت.اما این وسط اتفاقاً یک سری حواشی ما را به متن می خوانند.

چند وقت پیش خبری اعلام شد که اشاره به رهاکردن 2 بیمار بی بضاعت دربیابان توسط کارکنان یک بیمارستان داشت.خبری که برایم درد وجدان می آورد وأسفباری آن لحظه ای هم گذر ذهنم را ترک نمی کند.با خودم چندین بار فکر کردم"خوب..این هم از ارزش های اجتماعی ما.ارزش هایی که با وجدان بیگانه اند.ارزش هایی که در آن "پول" پادشاهی می کند.اما واقعاً..،خواهش می کنم وجدان خود را قاضی کنید.واقعاً اگر همان کسانی که بخاطر بضاعت کمشان به مرگ تدریجی درآن برهوت سپرده شدند،دوستان و نزدیکان ما بودند،آیا بازهم می شد از کناراین واقعه به سادگی عبور کرد.

آیا طعم پول به زیر دندان احساسمان آنقدر دوست داشتنی است که به مرگ آدمهای دیگر می ارزد؟؟؟؟؟؟؟

این سوالی است که نه فقط از مقصران اصلی و فرعی این ماجرا ،بلکه از خودمان می پرسم؟این وجدان  دردرون همه ی ما که موهبتی بی گمان شگفت است،نباید خاموش بماند.وجدان هایمان نباید سکوت کنند نه در مقابل گناه ما ونه دربرابر گناه دیگران.این جمله های شعارپوش شعار نیستند،بلکه خواهش نگارنده اند.

این خواهش ،همه ی انسانهای کره ی زمین از هر کیش وآیین ونژادی را مخاطب می کند.

مدتی به این فکر کردم که واقعاً چه اتفاقی در درون ما ،می افتد که چراغ عواطفمان را می کشد.؟ این چه اتفاق شومی است که ما را به دره ی مرگ اخلاق و شرف می کشاند؟؟چه می شود که طمع با یک دست پول به کسی  می بخشد و در عوض با دست دیگرش خنجر بر قلب دیگری می زند؟؟

اصلاً حتی اگر وجدان هم ساکت بایستد،پس حساب آن همه مشق نویسی در مکتب تعلیم در همه ی مراحل از دبستان تا فارغ التحصیلی از دانشگاه با مدارج عالی چه می شود؟آیا همه ی آن کارها سیاهه نویسی و بطالت عمر با چاشنی علم اندوزی بود ؟؟ آیا صرف آقا/خانم دکتر یا مهندس شدن هدف هست یا نه تربیت هم باید پا به پای علم پیش رود؟این ها همگی  مرا به سوی فکرکردن به فرهنگ تعلیم وتربیت سوق داد.

همین هفته ی مقدسی که نام معلم به آن قداست داده، ما را به ضرورت تأمل و تفکر در نقش مدرسه و هر مرکز آموزشی دیگری وامی دارد.

در هفته ی معلم هستیم.و پرداختن به بحث تعلیم و تربیت یک رویکرد فرهنگی است. در مورد مسأله ی تعلیم که با عرض پوزش و عذر خواهی باید بگویم که فقر فرهنگی خون تعلیممان بالاست.این مشکل ناشی از نحوه ی بینش حاکم بر نظام آموزشی ماست.نظامی که در آن بجای خود درس ولذت از علم نمره ارزش می گیرد.و همین می شود که اگر چند دانش آموز که تعطیل می شوند به جان کتابهای درسی خود افتاده و نیست ونابودش می کنند.

حال آنکه اگر تعلیم به درستی صورت گیرد ، شیوه ی برخورد مناسب یک دانش آموز باید به گونه ای باشد که پیوند عاطفی و حسی با درس و لذت علم آموزی از آن بروز کند.مثلاً اگر معلمی درس پنجم را داد، محصل آنچنان مسحور دانش شده باشد که با شوق و رغبت به پیشواز درسهای بعدی برود.

البته باید گفت که در این بین نقش تربیتتعجب و اهمیت دادن درست خانواده به علم اندوزی فرزندان هم عاملی بشدت تأثیرگذار است.مثلاً اگر خانواده ای به جای تفریحات سالم و صد البته اهمیت دادن به این موضوع (منظورم این است که تربیت بچه ها را برای رهایی خود از این امر به هر تفریحی نسپریم) فرزندان خود را به انجام بازی های رایانه ای تشویق کنند،البته نمی توان توقع حوصله و اشتیاقی برای مطالعه ی هر کتابی خاصه کتاب  درسی را از آن فرزند داشت. در کنار این مطلب خواستم این نکته را یادآورشوم که اگرچه خیلی از ماها ازمشکلات اقتصادی شکایت می کنیم اما در واقع بحران های فرهنگی أسفبارتر و تأثیرگذارتر می باشند(نمونه اش را در ساخته شدن فیلم های بد موسوم به دختر-پسری در سینما با کیفیت نازل فیلم نامه می بینید{نمونه ی رجحان جنبه ی اقتصادی به جنبه ی فرهنگی در حد نابودکردن فرهنگ و هنر}) و در حل نیز در اولویت هستند.و در آخر این که ای کاش روزی را که همه ی این مشکلات اعم از اقتصادی و فرهنگی را شاهد باشیم.  

 

 

/ 4 نظر / 12 بازدید
نگارالسادات دریاباری

ممنون عزیزم. دوس دارم نوشته هامم بخونیو نظرتو بدی.