فمنیسم و دیگر هیچ

من باید به "فمنیسم" لبخند بزنم

به تمام ادعاهایی که می خواستند استعدادهای "ناب" بشری را از دل پستو ها و زیر تاقچه های حیا بیرون بکشند و بلند فریاد بزنند :"یافتم"

همان استعدادهای ناب بشری که دستشان را به کمرشان گرفته بودند و به حیای زنانه و مادرانگی از بالا به پایین نگاه می کردند

همان ها که من را زن را تشنه کرده و بارها بردند لب چشمه و هربار چیزی از انبان زنانگی اش دزدیدند و تشنه تر برش گرداندند

شانه هایم از دوران رنج درد گرفته اند

از دورانی که گورهای حماقت انسانیت را زنده زنده می جوید

و از دورانی که منجنیق های زیبای حماقت انسانیت را باز هم زنده زنده به گودال آتش پرتاب می کند...

 

ابراهیم بیا

گلستانم آرزوست

/ 0 نظر / 39 بازدید