خواب نیست

خواب نیست

هوای تو روی گونه ام نشسته،... سرم بوی انگشتان نوازشت را می دهد.. از دستانم برکت می روید

بال زرینی روی حسم درآمده که تا سرزمین تصور تو، یارای رقص دارد

این که زورق های عبور حاضرند برای کوچ

این که دست زمین پل می شود و بر روی شانه ات می نشیند

نه هیچ  نمی تواند درخشش بال را خاموش کند

آستان تو پروازخواه است و بال آفرین

من به قاموس آستانت پیشانی می سایم

آفتاب من!

خواب نیست

این که رنگ توی در رگ من آواز می خواند

واین که  زراعت طبعم را از شیره ی عنایتت می نوشانی

رویا چند وقتی است که دورش را حصیر بافته تا نزدیکش نشوم

این که خیال را کنار حس حقیقی ات نشانده ام

خواب نیست

رویا نیست

تعبیر نوین من در دیدن توست

/ 0 نظر / 22 بازدید