پلاک روی لاله

سخت است.باور می کنم سخت است که پیه جدایی از خانواده را به

 تن بمالی  و راهی سفری به کام مرگ شوی.دلت باید آنقدر باشد که

 آسمان بتواند در گوشه اش بنشیند و دریا در زاویه ای از آن دراز

 بکشد.تواما پایت را در پوتین مردانگی محکم  کرده ای.خنده های

 مستانه ی کوچک دوست داشتنی ات را ذبح می کنی و این بار با

 استقامت به چنبره ی دستان خاطراتی که آرمانت را می سوزند مشت

 می کوبی و سنگ می زنی.

 

درخشش آسایش را که در آینه ی آینده می بینی چشمانت پر از موج

 شادی و حمد می شود. عزمت را استوارمی کنی  تا جزم شود.لبخند

 مواجی دلت را پر از غرور و راد منشی می کند.با خود می گویی چه

 باک که نباشم  همین بس که تو می خندی.چه باک از نبود اعضا و

 جوارحم وقتی شباهنگام در بسترت آرام می گیری و روزها در پی هم

 که می روند تو هم با زمان قد می کشی و وسعت اندیشه می یابی .

  وقتی تو آرامی و فرصت عشق داری وقتی تنت سالم وروحت مثل

 زنده رود  زنده وار می تپد همین بس برای من.

 

گاه چنان می شدی که خیالت پرمی کشید و می خواستی جوشن به

 بر در قیام کربلا مشق عشق کنی.اما یادت آمد که کربلا به وسعت تاریخ

 است وزمان نمی پذیرد...انگارکن که تاریخ ،کربلا پوشیده باشد و هرروز

 و هرساعت و هر جا کربلا بنوشی.حال است زمانی که می

 خواستی.زمانی که در پی اش می دویدی تا جانانه عشقبازی کنی.آخر

 عشق هم پله پله است دیگر وقت عروج تو به پله ای بالاتر رسیده اگر

 نجنبی زنده نخواهی ماند.آری زنده...آنکه لایق تن پوش معرفتی والاتر

 است اگر در لباس خود پیله ببندد و پرواز نکند مرده است.ولو که هر روز

 نفس از برش گذر کند.

 

پیله ات را می شکافی ..آری ...شوق پروازت تورا از پیله تنفر داده.حیف

 نیست  که اسیر زندانی شوی که بالت را می شکند و تورا از آغوش

 آسمان محروم می کند.بذر پرواز در دلت نهال باسقی شده و وقت

 پریدن است.بی شک آسمان منتظرت نشسته تا بسویش هجرت کنی.

 

در دلت گمانه زنی می کنی..اگر بروم ..آن کوچک دوست داشتنی مرا

 چگونه خواهد دید...بی شک محبوبم  به او می آموزد که جانبازی و

 شهادت ستودنی ست ...اگر گمان کند که برای عشق به حقی که

 پدرش درآن غوطه خورد ورفت او باید طعم تلخ یتیمی را بچشد

 چه...نه.حتماً محبوبم به او خواهد گفت که اگراسماعیل قربانی

 شدنش را پذیرفت بی شک خداوندایمانش را بالغ  کرد و چه هدیه بالاتر

 از آنکه ایمانت رشد کندو سترگ مردی شوی....محبوبم خواهد گفت که

 ذبح اسماعیل پله ای بالاتر بود برای ابراهیم تا طعم صعود را بچشد و از

 بند دلبستگی و وابستگی برهد.

 

می دانی که دو قدم تا بهشت فاصله داری.عطرش را بیشتر از بوی

 باروت می شنوی..اصلاً انگار باروتها هم بوی دلاویز عشق می

 دهند...دلنوشته ای به همان محبوب همیشه حبیبت و آن کوچکی که

 بعدها دیگر کوچک نخواهد بود می نویسی.این همان پلی است که دلت

 را به دل آن کوچک و محبوب پیوند می دهد..دلت خوشبختی شان را

 می خواه و سبکباریت هنگام کوچ.

 

می نویسی از شرمندگیهایت وهر کودکانه ای که پرد ومادرت را عاصی و

 درمانده کرده بود..لبخند ی بر لبت می نشیند و خاطرت را تر می

 کند..می نویسی هر آنچه که باید بارش را برزمین بگذاری تا سقوطت

 ندهد.می دانی که هر چه سنگین تر باشد اعمالت، جاذبه ی دنیا پایین

 می کشدت.می نویسی از آرزوهایی که برای کوچکت داری و همیشه

 خواهی داشت.محبوبت را به خدا می سپاری و می نویسی که حتی

 اگر بکوچی دلت را نخواهی برد و پیشش به یادگار می گذاری..

 

حال سکوت می کنی و اشک دامن نگاهت را می گیرد و در گوشه

 گوشه ی دلت  فرش عشق پهن می کنی... حال دیگر نیستی ..امّا نه

 هستی و در نزد حضرت دوست روزی می گیری.

/ 42 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نعیمه

نگار جان سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خانمی نگفتی رشته ات چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ابوالفضل

خسته ام میفهمید؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن. خسته از منحنی بودن وتكرارشدن. خسته از حس غریبانه این تنهایی. بخدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت. بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ. بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد. همه عمر دروغ، گفته ام من به همه. گفته ام: باختم من همه عمر دلم را، به سراب !! باختم من همه عمر دلم را، به شب مبهم و کابوس پریدن از بام!! باختم من همه عمر دلم را، به حراس تر یک بوسه به لبهای خزان!! بخدا خسته شدم، میشود قلب مرا عفو کنید؟ و رهایم بکنید، تا تراویدن از پنجره را درک کنم!؟ تا دلم باز شود؟! خسته ام درک کنید. میروم زندگیم را بکنم، میروم مثل شما، پی احساس غریبم تا باز، شاید ......!!

ابوالفضل

باورت میشه من این پستی که برات گذاشته بودم و تو غلط املایی گرفتی خودم هنوز یه بارم نخوندم منم سرم خییییییییلی شلوغه !!!!!!!!!!!!!

{فاطمه } طرفدار احسان خواجه امیری از استان البرز

سلام به ریس بزرگ نگار جونم خوبی من حال گرفت از دست این کامیوترم منو دیونه کرد از عشق جدا کرد خب نگار جون اگه تونستم با لب تاب میام ایمیل هات چک میکنم و جواب تورو میدم اگه جواب ندادم بدون که نشد ایمیلم سری بزنم و برم سراق لب تاب . خب فلان بای.

wish

سلام عزیزم من از وبت خیلی خوشم اومد اگه مایل باشی لینکت کنم[نیشخند]خبر بده

سلام وبت خیلی قشنگ بودلینکت کردم اگر خواستی تو هم میتونی لینکم کنی[قهقهه][شیطا ن][گاوچران][هورا][شوخی][ماچ]

سعید

[وحشتناک][تلفن][تلفن][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][بغل][لبخند]