رادیو در کسوت جوانی

اگر از شنوندگان رادیو باشید خاصه رادیو جوان و مخصوصا از قدیمی ها،مطئننا متوجه تغییرات اخیر(منظورم طی همین 10 -12 سال اخیر است) شده اید.تغییر رویکردی که منجر به جذب خیلی ها من جمله خودم به رادیو شد.رویکردی که در آن مخاطب جوان شد و یکه تاز سخن هم جوان. طنز های جوانانه عرصه ظهور پیدا کردو پل ارتباطی جوان با این رسانه ی کهنسال شدوبعد ازآن بود که سایر شبکه های رادیویی برای جذب مخاطب به این انقلاب در شکلی خفیف تر روی آوردند.بعد از آن شاهد تغییر روند تلویزیون در ایجاد رابطه با مخاطب خاصه از طریق تغییر مجریان خود ،که پل ارتباط برنامه های گفتگو محور هستند،بودیم.سپس این تغییر روند به نشریات هم کمی تا قسمتی سرایت کرد که از موفق ترینشان می شود به همشهری جوان و چلچراغ اشاره کرد.

من اصولا رادیو را بیشتر از تلویزیون دوست دارم چرا که مرکز عروج و پرورش تخیل آدم است. مخصوصا وقتی یک گوینده را که مدتها با صدایش مأنوس شده ای در قاب تصویر ببینی .لحظه ی فوق العاده عجیبی است ، لحظه ای که تمام تخیلات آدم متلاشی می شود. 

از برنامه های خوبی که هم اکنون در رادیو کمابیش شنونده اش هستم،برنامه ی "اینجا شب نیست"در رادیو جوان از ساعت 12 بامداد تا 2 است ، که موضوعات خوبی را در آن مطرح می شود.

یکی از شب ها(دوشنبه شب ها ) این برنامه تحت عنوان "چه فرصتی چه شبی" با اجرای "فرزاد حسنی " روی آنتن می رود،که نگاهی به ادبیات،هنر(خاصه سینما)در آن می شود.اگر چه جا انداختن و ترویج وترغیب مخاطبان (خاصه نسل جوان) به خواندن وشنیدن ومطالعه ی شعر های کهن ومعاصر وداستان  در فضایی صمیمی و دل پسنداز جمله رسالت از پیش تعیین شده ی این برنامه است،و این برنامه توانسته تا حدی به هدف خود نزدیک شود ولی هنوز هم این خلأ فرهنگی بزرگ در جامعه محسوس است. از این حیث تنها شعر مورد بی مهری نیست،چرا که  من کسانی را می شناسم که رمان وداستان را بی پایه واساس دانسته وهمدیگر را از خواندن آن نهی می کنند.این افرادی که با آنها بوده ام اگرچه با گرایشات مذهبی خود به خواندن کتابهای مذهبی مبادرت می کنند ولی همزمان با این عقیده فیلم هم می بینند.مگر نه این است که شالوده فیلم ،فیلم نامه ی آن است و فیلم نامه  خود داستانی پرداخته ی ذهن نویسنده اش؟ با این وصف چه تفاوتی بین رسالت سینما و رسالت کتاب است؟ متفکرکه هردو نمایانگر پلشتی ها و نیکی ها هستندو با داستان همانگونه می توان تجربه اندوخت که با دیدن یک فیلم. اگر امروزه شاهد رواج رمانهایی هستیم که از نظر کیفی نه تنها سخیف اند،بلکه موجبات تغییر ذائقه ی فرهنگی مخاطب و رویاپردازی های بی ینیان می شوند و گاهی  او را نسبت به سایر آثار خوب ادبی بی ذوق می کنند، ما در سطح سینما ی خودمان هم آثار بی مایه و سست عنصر کم نداریم. پس می توان نفس فیلم دیدن را نهی کرد؟ آنچه که متأسفانه در برنامه ی "چه فرصتی چه شبی" مدتی است مورد غفلت واقع شده،حضور داستان ها ،به ویژه داستانهای کوتاه است. اگرچه در برخی از برنامه های روتین رادیو خواندن ذاستان های دنباله دار رواج یافته که قابل تقدیر هست ولی چه خوب می شود اگر که این برنامه ها بتوانند در صدر پرمخاطب ترین برنامه ها قرار گیرند.متفکر 

/ 2 نظر / 13 بازدید
sh

بحث خوبي رو مد نظر قرار دادي.

ميفروش

سلام. خوبيد شما ؟ راستش من خيلي وقت راديو گوش دادن ندارم البته بايد اعتراف كنم خيلي حوصله اش رو هم ندارم . ولي خب يه وقتايي برنامه هاي ادبي اون رو گوش ميدم و اينكه راديوي ما جوان شده قبول دارم و اين رو به شما جوانها تبريك ميگم. راستي از حضور و اعلام نطرتون در وبلاگم هم ممنونم . من شاعر نيستم كه فقط براي دل خودمم مي نويسم از راهنمايي تون هم بي نهايت سپاسگزارم. من تا جايي كه حافظه ام ياري ميكنه يه نگار درياباري داريم كه ساكن رشت هستند! شما هستيد !؟ خوشحال ميشم بيشتر بشناسمتون . برقرار باشيد. به اميد ديدار [گل]